|
رئيس جمهور خواستار ديدار صميمانه با 57 اقتصاد دان منتقد شد
|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 13:21 گفت و گو با فرمانده استشهاديون
|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 13:20 من سياسي نيستم
|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 14:20 بازخواني اصول انقلاب از زبان ميرحسين موسوي
بازخواني اصول انقلاب از زبان ميرحسين موسوي
گروه سياست: موسسه دين و اقتصاد كه بنيانگذار آن مرحوم مير مصطفي عالينسب است عصر پنجشنبه گذشته به مناسبت گراميداشت سالگرد شهادت سيدمحمد بهشتي مراسمي برگزار شد. در اين جلسه ميرحسين موسوي، سرحديزاده از بهشتي سخن و خاطره گفتند. سخنران نخست ميرحسين موسوي بود كه گفت: من در حال حاضر با يك فضاي هنري نيز آشنا و فعال هستم؛ لذا به اين جهت بحثم را در اين رابطه با يك تمثيل و يك مثال آغاز ميكنم. يك نقاش برجسته فرنگي كه در دو سه دهه اخير در فضاي هنري غرب بسيار تأثيرگذار بوده يكسري نقاشي دارد كه از شخصيتهاي مختلف به تصوير كشيده است، اين نقاشيها ابتدا بدين صورت است كه تصويري از يك شخصيت ميگيرد و يا انتخاب ميكند. اين تصوير در متن يك حادثه و اتفاق است كه به خوبي واقعيت و اهميت و رابطه آن شخص در محيط سياسي، اجتماعي را به نمايش ميگذارد، بعد اين نقاش ميآيد از اين تصوير اصلي با يك فيلتر يك كپي بر ميدارد، سپس از آن كپي، كپيهاي ديگري گرفته ميشود. مثلاً به 10 يا 20 كپي كه رسيد، آنها را در كنار هم قرار ميدهد، در نهايت وقتي شما اين تصاوير را در مجموع كنار هم قرار ميدهيد نشاندهنده اين مسأله است كه تصوير آخري از تصوير واقعي از عكس اوليه به كلي فاصله گرفته است و فضاي واقعي آن عكس اصلي ميباشد. به قول امروزيها يك شكل هنري كه هيچ ربطي به واقعيت بيروني ندارد و درواقع هيچ رابطهاي با واقعيت امروزي در جامعه آنها ندارند. اين نقاش براي اينكه به خوبي هدف خودش را نشان دهد، در مورد چند چهره اين موضوع را امتحان كرده است. همچنين، او در مورد اشيايي كه مورد معامله و تجارت نيز قرار ميگيرد، اين سبك را اجرا كرده است. بعضاً از يك جعبه بيسكويت يك عكس كامپيوتري گرفته و بدين شكلي كه عرض كردم كپي تهيه شده و سپس آنها را در كنار هم قرار داده است. اين مجموعه عكس تبديل به يك نقاشي شده كه با تغيير نشانههاي هنري و زيباشناسي ارتباط برقرار ميكند؛ ولي ديگر ارتباطي به غذا و ايجاد فضايي براي انسان كه راهنمايي براي استفاده از اين مواد غذايي باشد و يا مشخصات اين كالا را معرفي كند، ندارد.آن چيزي كه ما در رابطه با شخصيتهاي تاريخي و مؤثر و همچنين شخصيتهاي سياسي و مؤثر در ابتداي انقلاب اسلامي داشتيم، بيشباهت به تمثيلي كه نقاش مورد اشاره دارد، نيست. من فكر ميكردم در رابطه با بزرگداشت هفتم تير و شخصيت بزرگوار آن حادثه يعني شهيد بهشتي، تصويري كه ما در سال 1361 براي بزرگداشت ايشان داشتيم و در سالهاي 62 و 63 تا الان داشتيم، سال به سال فرق كرده است.به نظر ميرسد، قدرت ما براي فهم آنچه باعث بروز چهرهاي درخشان چون شهيد بهشتي و ديگر يارانش بوده است، به علت فاصله گرفتن نظام ارزشي جديد، پيشداوريهايي كه به دنبال اين فضاهاي جديد و اتفاقات گوناگوني كه حادث شده واقعاً دشوار شده است؛ لذا انديشيدن به اين مسأله بسيار مهم است، اين سرنوشت غلط نه ربطي به چهره شهيدبهشتي دارد و نه به قانون اساسي مربوط ميشود.مشاهده ميفرماييد همين قانون اساسي چگونه در جريانات سياسي مختلف دستخوش تفاسير گوناگون ميشود و وضعيتي پيش آمده كه افق فكري ما با افق فكري كساني كه نشستند و اين قانون اساسي را تنظيم كردند، فاصله زيادي گرفته و ايجاد ارتباط بين اين افقها بسيار دشوار شده است.بدين اساس به نظر ميرسد كه واكاوي اين مسأله كه چرا چنين اتفاقي پديد آمده است بسيار مهم تلقي شود، بحثي كه من در اين فرصت كوتاه و به طور خلاصه ارايه خواهم كرد، اشاره به يكي از مواردي است كه همه ما را بدين جا كشانده است و به نظر من از اهميت و ويژگي خاصي برخوردار است.من در اينجا به يكي از اصول قانون اساسي و تطبيق آن براساس آنچه در ابتدا عرض كردم با وضعيت فعلي خواهم پرداخت كه اين مسأله به مرحوم شريعتي و همه عزيزاني كه در اين روزها براي آنها چنين مراسمي برگزار ميشود و در را‡س آن شهيد بهشتي است، برميگردد.قبل از انقلاب اسلامي دوستاني كه آن دوران را به خاطر دارند، به خوبي ميدانند كه بعد از كودتاي 28 مرداد توجه خاصي در گروههاي سياسي به اوضاع مردم پيدا شد. هرچه به سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي نزديكتر ميشديم اين توجه به مردم با شدت بيشتري اهميت پيدا ميكرد.كساني كه در مقابل رژيم بودند، در حقيقت نگاه به مردم و اتصال به مردم در جهت آگاهي از وضعيت آنها را يك فضيلت برميشمردند و حتي اين مسأله به تدريج در قلمرو حركتهايي كه در مقابل رژيم ميشد، به يك محور اصولي تبديل شد و شايد در نزديكي پيروزي انقلاب يك حالت اغراقآميز هم به خود گرفت. شما اگر آن دوران را نگاه كنيد؛ خواهيد ديد كه افراد و سياستمداران مقابل رژيم سعي داشتند متخلّق به اخلاق حسنه باشند، خودشان را شبيه مردم كنند، سفرههايشان را كمرنگ كنند، ماشينهاي لوكس خود را از مدار خارج كنند و رفتارهايشان مثل تودههاي مردم باشند. حتي لباسهايشان، گفتارشان مثل مردم عادي باشد و در هر گفتار و صحبتي يك مثال در چنته داشته باشند. از وضعيت واقعي مردم، آن چيزي كه به طور هستيشناسانه در جامعه اتفاق ميافتد، اگر دوستان دقت كنند مباحث نظري هم كه در آن موقع مطرح ميشد، معطوف به يك سلسله امور واقعي و مربوط به زندگي مردم بود يعني داخل چارچوب مجموعه نظرات انتزاعي در كتابها به اصطلاح نوشته نميشد و اين رخداد در همه گروهها اعم از چپ و راست تحقق داشت؛ البته گروههاي مذهبي در برقراري ارتباط با مردم موفقتر بودند.در اين راستا گروههاي مذهبي در حوزه اقتصاد كتابهايي را مثل مالكيت در اسلام(مرحوم طالقاني)، اقتصاد اسلامي، اقتصاددانان، جامعه بيطبقه توحيدي و امثال اينها منتشر كردند. در تمام اين كتابها يك نوع رجوع به وضعيت مردم وجود دارد، يعني به هيچوجه اين كتابها، كتابهاي انتزاعي نيستند. من كاري به محتواي اينگونه كتابها ندارم؛ اما در اصل اين نكته وجود دارد كه اين كتابها در درونشان مسأله ارتباط با مردم و حل مشكلات آنها به عنوان يك فرض تلقي شده است. كساني كه اين كتابها را نوشتهاند به نظر ميرسد، ميخواهند نشان دهند كه بحراني در وضعيت مردم عادي وجود دارد و در همين دوران است كه واژههايي مثل مستضعف و امثالهم از درون قرآن بيرون كشيده ميشود و اهميت پيدا ميكند و در چنين فضايي است كه اين واژهها معاني خود و برجستگيهاي خود را آشكار ميسازند و واسطه قرار ميگيرند تا نيروهاي فعال سياسي از اين طريق به بيان ديدگاههاي خود بپردازند و تلاش آنها منجر به برقراري رابطه مستحكم بين آنها و مردم شود.اين حالت به قدري شديد ميشود كه اگر آن زمان را به ياد داشته باشيد، قبل از انقلاب و به ويژه در آستانه انقلاب اسلامي منجر به يك نهضت سادهزيستي در ميان همه گروههاي سياسي شد تا جايي كه مخالفت با تجملگرايي تبديل به يك شعار همگاني شد و همه به هم انتقاد ميكردند كه چرا سادهزيستي را رها كردهايد، چرا فلان اسراف صورت گرفته است و اين مسأله تا بدانجا كشيده شد كه حتي بعضي از گروههاي چريكي شبها فرشها را كنار ميزدند و روي زمين دراز ميكشيدند و زندگي ميكردند.اينها همه تابع فضايي بود كه در آن روزها ايجاد شده بود. من برداشتم اين است كه در كنار همه بصيرتها و مطالعات ارزشمند و تلاشهاي فكري صورت گرفته از سوي بزرگان، مجموع نظراتي كه اول انقلاب موجب پيروزي شد و نهايتاً چنين نظراتي بعداً در قانون اساسي تبلور يافت. در چنين فضايي مطرح شده و درحقيقت بندبند اصول قانون اساسي در اين چارچوب شكل گرفت. به نظر ميرسد؛ ما به تدريج از تصويرهاي اول انقلاب از انديشههاي آن زمان و وضعيت آن موقع فاصله گرفتهايم. عكسهايي كه از بهشتي گرفتهايم مرتب با فيلترهايي براساس گرايشهاي سياسي و مصلحتهاي زمانه خودمان كپي گرفتهايم كه در نتيجه منجر به بروز خطراتي در اين جريانات شد. ما توليد انبوهي از اطلاعات و تحليلها را داشتيم كه به تدريج جنبههاي اخلاقي و انساني آن را كه در ارتباط با وضعيت واقعي مردم داشت، حذف كرده و كنار زديم و به جاي آن رويههاي ديگري انتخاب كرديم.بحث اصليمان فقط برGNP ، رشد تورم به صورت تدريجي و بسياري از اصلاحات كه البته در علم اقتصاد نيز بسيار مهم است، معطوف شد، بدون آنكه به محتوي و نسبت آن با زندگي واقعي مردم توجه كنيم. من به ذهنم ميآيد اين تصاوير نهايي، يعني اين گزارشي كه نزديك به26 سال از شهادت شهيد بهشتي و قريب 30 سال از پيروزي انقلاب ميگذرد، ارايه ميشود، در آن اين اتفاق افتاده كه به تدريج ما يك تصوير گرفتيم يك گزارش را انتشار داديم، همان مثالي كه در مورد آن نقاش اشاره كردم در نظر بياوريد، به دنبال هم از آن كپي گرفتيم، به تدريج به يك مفاهيم كاملاً انتزاعي منتقل شديم و بابت آنها جنگ و دعوا راه انداختيم؛ البته من فقط در حوزه گروههاي سياسي مطرح ميكنم نه در حوزه مردم عادي و در نتيجه آنچه كه در اينجا در عينيت خود اتفاق افتاده حضور مردم است. براي همين است كه فقط آماري كه امروز ما نگاه ميكنيم و در آن موقع توجه به اين آمار موجب برانگيختن احساسات ما ميشد و حتي موجب بدحالي مسؤولان ميشد، الان ديگر وجود ندارد.چند روز قبل يكي از روزنامهها عكس دختري را به چهره و صورت سياه و كثيف و با كيسهاي بر پشت در خيابانهاي تهران نشان ميداد و به نقل از يك مقام مسؤول ميگفت 20 درصد كودكان تهران كارتنخواب هستند. من گمان نميكنم در جمهوري اسلامي حتي در بين دوستان و آشنايان شهيد بهشتي اين عكس بتواند مانند اول انقلاب خيلي اثرگذار باشد، يعني ما اين خبرها را ميشنويم، اين عكسها را ميبينيم، اين آمارها را ملاحظه ميكنيم؛ ولي از كنارش به راحتي عبور ميكنيم.اگر اين تغييرها، اين قلبشدنها و اين دگرگونيها، اين تبديل واقعيت به واماندگي، اگر اثري در سرنوشت كشور و انقلاب و مردم نميداشت مسأله بياهميتي بود؛ ولي اگر دقت كنيم، ميبينيم اين دگرگونيها و دگرديسيها و اين فاصلهگرفتن از انقلاب اسلامي و بسياري از شعارهاي خود و تهي شدن از آنها چه مسايل و مشكلاتي را پيش خواهد آورد. آن موقع اهميت مسأله و قضيه را درك خواهيم كرد.من در اين راستا به تعدادي از بندهاي اصل 43 قانون اساسي اشاره ميكنم. من فكر ميكنم اين اصل به قدري با اهميت و سرنوشتساز براي انقلاب اسلامي است كه قاعدتاً بايد ساير اصول قانون اساسي به هنگامي كه مورد تفسير واقع ميشود با رجوع به اين اصل و ملاحظات اين اصل تفسير شود. من در اينجا به يك خاطره نيز اشاره ميكنم. موقعي كه بحث تغييرات قانون اساسي در سال 68 در محضر امام مطرح شدحضرت امام يكي از علتهايي كه فقط 10 موضوع خاص را به مجلس بازبيني قانون اساسي ارجاع فرمودند و مقرر شد در آن چارچوب حركت شود، بدين جهت بود كه به مباني معطوفكننده قانون اساسي با نيازهاي مردم يعني به آن اصول دستبردي زده نشود و اين اصول دستكاري نشود، اين بحثي بود كه ما در جلساتي كه در خدمت ايشان داشتيم دوستان مطرح ميكردند؛ ولي حقيقت اين است كه واقعيتهاي اجتماعي بيرون دگرگونيهاي متفاوت اين اصول قانون اساسي را تا مرحله ناديده گرفتن پيش برده است. ببينيد اهداف جمهوري اسلامي در زمينه اقتصادي در اصل 43 قانون اساسي چگونه مطرح شده است.براي تأمين استقلال اقتصادي جامعه و ريشهكردن فقر؛ البته اينجا نگفته فقر درازكش كه اين روزها در روزنامهها اخيراً آمده است و يا نگفته است خط بقاء كه حتي از خط فقر رد شده و گفته ميشود جمهوري اسلامي بايد در حدي كه يك بخور و نميري در حد 40 و 50 هزار تومان به فقرا بدهند، فقط به شكلي كه زنده بمانند، گويي كه مسؤوليت ما تمام شده است. ريشه كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاي انساني در جريان رشد با حفظ آزادگي او، از جمله ضوابطي است كه اقتصاد جمهوري اسلامي براساس آن استوار ميشود.من به دو سه بند از 9 بند اصل 43 اشاره ميكنم، به تمام اين بندها مجموعاً با اين زاويه نگاه كنيد كه كمي خودمان را منتقل كردهايم به افقي كه در آن زمان نوشته شده است و يا به عبارتي خود را به آن زمان پيوند بزنيم. در بند 1 چنين آمده است: 1- تأمين نيازهاي اساسي، مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم براي تشكيل خانواده براي همه.اين يك هدف است، يك اصل قانون اساسي است. مشروعيت نظام و جمهوري اسلامي بر اين اصول استوار است. همچنين براساس اين ادعا شكل گرفته است (معنياش اين نيست كه از فرداي انقلاب همه اينها را داشته باشيم) معني اين اصل اين است كه اين نظام تا زماني كه جمهوري اسلامي است و اين قانون اساسي را قبول دارد، نميتواند از اين هدف دست بردارد و به هدفهاي كمتر از اين قانع بشود نه تا آن اندازه پايين بيايد كه حتي به خط فقر هم قانع نشود و به خط بقاء در رابطه با مستضعفان برسد.2- يكي از مهمترين اصولي كه دوستان با مسايل اقتصادي آشنايي دارند و ميدانند چه مباحث سنگيني پشتوانه بند 2 مذكور وجود داشته و شهيد بهشتي اين را به عنوان يك راهحل اساسي ارايه داده است. در اين بند چنين آمده است: تأمين شرايط و امكانات كار براي همه به منظور رسيدن به اشتغال كامل و قرار دادن وسايل كار در اختيار همه كساني كه قادر به كارند ولي وسايل كار ندارند. در شكل تعاوني، از راه وام بدون بهره يا هر راه مشروع ديگر كه نه به تمركز و تداول ثروت در دست افراد و گروههاي خاصي منتهي شود و نه دولت را به صورت يك كارفرماي بزرگ مطلق درآورد. اين اقدام بايد با رعايت ضرورتهاي حاكم بر برنامهريزي عمومي اقتصاد كشور در هر يك از مراحل رشد صورت گيرد. ملاحظه ميفرماييد آنچه اهميت دارد بحث كرامت انساني است، بحث كساني بود كه نيروي كار را به جيره نان با شرايط ويژه و ارزان ميفروختند و به دام فقر، فحشا و نداري و عدم برخورداري از كرامتهايي كه انسان بايد داشته باشد، ميغلتاندند. بنابراين اين اصل براي اين منظور در اصول قانون اساسي گنجانده شده است كه دائماً نظام جمهوري اسلامي معطوف به اين جهت باشد. اين حقوق را به عنوان يك حق براي مردم اعلام كرديم و وقتي از آنها را‡ي گرفتيم و آنها امضاء كردند و سپس اين حقوق را در قانون اساسي قرار داديم درحقيقت اعلام كردهايم نظام ميخواهد پشت اين اصول محكم بايستد. به بند سه اين اصل نيز اشاره ميكنم، در اين بند چنين آمده است: تنظيم برنامههاي اقتصادي كشور به صورتي كه شكل و محتواي و ساعات كار چنان باشد كه هر فرد علاوه بر تلاش شغلي، فرصت و توان كافي براي خودسازي معنوي، سياسي و اجتماعي و شركت فعال در رهبري كشور و افزايش مهارت و ابتكار را داشته باشد اينجا دموكراسي را به يكسري اهداف معيشتي و اقتصادي عميق پيوند ميزند. اين بند موارد مذكور را از هم جدا نميبيند و نشان ميدهد كه اينها اهدافي بزرگ و از هم تفكيكناپذيرند.من مجدداً تأكيد ميكنم در اينجا بحث دولتها نيست؛ بلكه مجموعهاي از عوامل باعث شده كه ما از اين قضايا و واقعيتها فاصله بگيريم چه بسا خود نيروهاي سياسي هم وقتي مسايل را از هم تفكيك كردند و هنگامي كه از نسخه اصلي اين برنامهها فاصله گرفتند و زماني كه از افقي كه اين برنامهها در آن نوشته شده و انديشه شده است به دلايل مختلف فاصله گرفتند در حقيقت به وضعيتي كمك كردند كه ما ميآييم فرضاً تفاسيري از اصل 44 قانون اساسي و ساير اصول برداشت ميكنيم، بدون آنكه به اين اصل پايهاي و مهمتر يعني اصل 43 توجه و ورودي داشته باشيم. اين نشان دهنده چنين غفلتي است كه در خود قانون اساسي هم تا اندازهاي شبيه همان تصويري است كه آن نقاش فرنگي به نام آنجلاواروس به طور تمثيلي ميكشد. يعني آنقدر از آنان كپيبرداري كرديم كه اين كپيها با فيلترهاي گوناگون انجام شده كه نسخه آخري براي خودش و حتي براي نسخه اصلي يك موجود تهي مستقل از زمينه تاريخي، اجتماعي و مردمي است و ما غفلت داريم از اين مسأله كه در اين بين فقط مسأله سياسي و اقتصادي نيست كه مشكل پيدا ميكند ؛بلكه انسانيت خودمان را هم در معرض خطر قرار دادهايم. وقتي احساساتمان، ارتباطمان علايق ما به مردم به وضعيت دشواري ميرسد و به تدريج كم ميشود يكي از اثرات آن ميتواند چنين انقطاعي را به پيش بياورد؛ البته بنده اميد دارم و پيشبيني ميكنم يك نسل جديد غير از به اصطلاح حوزه نيروهاي سياسي كه همه آنها محترم و مورد قبول اعم از چپ و راست هستند و فعاليتشان هم بسيار خوب است، ايجاد خواهد شد و نهايتاً و به ضرورت به اين اصولي كه برشمردم برخواهند گشت. ما اگر ميخواهيم استقلال داشته باشيم، اگر ميخواهيم رشد واقعي داشته باشيم، اگر ميخواهيم به جلو حركت كنيم بايد اقتصاد اخلاقي داشته باشيم. در مقطعي من اين مباحث را مطرح ميكردم بعضي از دوستان كه آن موقع چپ ميزدند و بعداً به يك قاعده ديگري غلتيدند، مصاحبه كردند كه فلاني توصيه ميكند: برويد حافظ و مولوي بخوانيد. بله توصيههاي ما در چارچوب برقراري يك اقتصاد اخلاقي بوده و هست من اعتقاد دارم رشد كشور ما در گرو يك اقتصاد اخلاقي و يك سياست اخلاقي است و جز اين با مردم خودمان نميتوانيم ارتباط برقرار كنيم.اين اتفاقات ناگهاني كه در آراء مردم يكباره حادث ميشود، اين دگرگونيها و اين مسايل غيرقابل پيشبيني كه به وقوع ميپيوندد يكي از دلايل آن همين عدم ارتباط ما با واقعيتهاي بيروني و امر واقع است كه اميدوارم روز به روز كمتر شود و ما بتوانيم با مردم ارتباط واقعي داشته باشيم. اين بزرگداشتها به نظر من يكي از محملها و راههايي است كه ما انشاءالله بتوانيم به آن سرچشمه برگرديم؛ البته معني آن اين نيست كه ما خواسته باشيم وضعيت سال 86 را به سالهاي 57 يا 58 برگردانيم. فرهنگيها يك واژه دارند به نام آناكرونيكسم ما زمان را كه نميتوانيم به عقب برگردانيم؛ ولي حداقل بايد بتوانيم تلاشي انجام دهيم كه در افقي كه در آن زندگي ميكنيم اتصال و تلاقي داشته باشيم با گذشته، اين هم به نفع ما و نفع آينده كشور خواهد بود. |+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 14:21 دولت نهم و احزاب سیاسی
|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 13:33 محبيان در دل سنتي ترين ارگان رسانه يي جناح محافظه کار از پديده هاي نو و مدرن سخن مي گويد.
گروه سياسي،کيوان مهرگان؛امير محبيان در دل سنتي ترين ارگان رسانه يي جناح محافظه کار از پديده هاي نو و مدرن سخن مي گويد. محبيان از جمله شخصيت هاي نزديک به جريان محافظه کار به شمار مي رود که از قضا جناح اصلاح طلب هم از تحليل هاي سياسي او استقبال بيشتري نسبت به ساير شخصيت هاي محافظه کار به عمل مي آورد چرا که او را شخصيتي متعادل تر مي داند چنانچه در مصاحبه اش با روزنامه اعتماد هم همين اعتدال به چشم مي خورد و او صراحتاً اتحاد در جناح اصولگرا را به دليل تکثرهاي فراوانش بسيار دشوار مي داند. گفت وگوي اعتماد را با اين تحليلگر مسائل سياسي مي خوانيد؛
--- به نظر مي رسداصولگرايان هم به آفت قدرت گيري در ايران دچار شده است. به اين معنا، هر جرياني که به قدرت مي رسد نخستين آفتي که آن را تهديد مي کند گسست و انشعاب است. آيا شما هم درباره اصولگرايان چنين نظري داريد؟ قدرت، اقتضائات ويژه خودش را دارد و طبيعتاً يک جريان سياسي در قدرت، رويکردها و کارکردهايش با يک جريان سياسي در خارج از قدرت متفاوت است.ميزان چسبندگي اجزاي يک سيستم به عنوان يک نهاد در جست وجوي قدرت که ما او را به عنوان يک حزب يا يک جناح تعريف مي کنيم، در زماني که به قدرت مي رسد تا حدودي خودش را نشان مي دهد به دليل اينکه قدرت ذاتاً مي تواند واگرا باشد. براي همين هم است که نهادهاي مدني نظير احزاب مي کوشند قبل از اينکه به قدرت برسند، از نظر سياسي نوعي همگونگي يا تجانس را بين اجزاي شان به وجود بياورند و نظمي را بين آحاد و ارکان تشکيلات ايجاد کنند تا هنگام به قدرت رسيدن اينها بتوانند به صورت هماهنگ با هم کار کنند. از آنجايي که در کشور ما اساساً حزب به مفهوم روشن و دقيق خودش جا نيفتاده و از طرف ديگر آن توصيه هاي اخلاقي که مي تواند نوعي همگرايي و تجانس را ايجاد کند يعني خودسازي پيش از رسيدن به قدرت هم در بسياري از افراد ممکن است تحقق کامل پيدا نکرده باشد، طبعاً وقتي که احزاب و گروه ها از دوران فاز تلاش و کنکاش قدرت يا تلاش براي رسيدن به قدرت به فاز حضور در قدرت مي رسند نوعي از اختلاف ها و شکاف ها و واگرايي ها را نشان مي دهند.در جريان موسوم به اصلاح طلب ما اين را ديديم. در جريان اصولگرا هم طبعاً شاهد اين خواهيم بود. به دوگونه ما مي توانيم به يک جناح برسيم. نخست زماني است که ما جناحي داشته باشيم متشکل از گرايش هاي مختلف که از درون آن احزاب بجوشد، طبيعتاً اين جناح بستر اختلافات خواهد بود که احزاب با گرايش هاي مختلف در آن متبلور مي شوند، اما يک زماني است که شما احزاب با گرايش هاي متفاوت داريد ولي اقتضائات پراگماتيک اينها را به هم گره مي زند و جناحي به وجود مي آيد با حفظ موضع يا مواضع احزاب و گروه هايي که در آن هستند، بنابراين در جناح اختلافات و شکاف هايي ايجاد مي شود، شما را تعجب زده مي کند چون شما اين جناح را يکپارچه تلقي مي کرديد در حالي که وقتي به قدرت مي رسند تبلور گرايش هاي مختلف درون احزاب اين گونه به شما نشان مي دهد که گويي شکافي مابين اينها به وجود آمده.
پذير نيست. هفتم ادبيات بازي همزمان با کوچک تر شدن بازيگران تغيير خواهد کرد يعني آن ادبيات فاخر گذشته نخواهد بود، نوعي ادبيات چالشي به وجود خواهد آمد که ممکن است کلاس ادبيات گذشته را نداشته باشد. هشتم اينکه در شرايط ابتدايي فاز جديد يعني در شرايطي که ما در آن به سر مي بريم عملگرايي غلبه تام بر تئوري پردازي خواهد شد البته در مراحل بعد تعديل خواهد شد يعني الان تئوري پردازي براي عملگرايان موجود اولويت ندارد، مي خواهند پروژه ها را پيش ببرند نه پروسه ها را، يعني تک تک فازهاي قدرت و کرسي هاي قدرت يک پروژه است. اين را مي خواهند پيش ببرند. به دنبال ايجاد يک پروسه نيستند لذا تئوري پردازي کاهش پيدا مي کند. اگر شما مي بينيد مثلاً نقش مرکز مطالعات استراتژيک رياست جمهوري ناگهان افول پيدا مي کند و عملاً هيچ نقش تاثيرگذاري در رويکردهاي دولت جديد ندارد علتش همين مساله است يعني پراگماتيسم به شکل تام غلبه پيدا کرده آنها نمي توانند يا امکان آن را ندارند در آن جايگاه قرار بگيرند اما به مرور در آينده اين نقش دوباره به بحث مفهوم تعديل خواهد شد. نهم اين است که يعني پيش از اين در فاز گذشته افراد درون مفاهيم معنا پيدا مي کردند. فاز جديد مفاهيم با افراد تعريف مي شود يعني قبلاً مي گفتند فلاني ولايي است، فلاني خط امامي است. افراد را براي اينکه بشناسند مي بردند در يک کاتاگوري تقسيم بندي مي کردند، الان کاتاگوري را مي آيند با افراد مشخص مي کنند مي گويند اين قاليبافي است اين احمدي نژادي است. مي بينيد تفاوت به چه صورت رخ داده است؟ دهم ائتلاف هاي تاکتيکي بر ائتلاف ها و اتحاد استراتژيکي غلبه پيدا خواهد کرد. يعني اکنون بحث تاکتيک خواهد بود چون عملگرايي محض غلبه دارد. من نمي خواهم اينها را برگردانم به دولت نهم، مي خواهم بگويم اينها نتايج طبيعي شروع يک دموکراسي جنيني است يعني دوران رقابت انسان هاي متوسط. ما بايد اين را در نظر بگيريم هر سيستمي که ما ايجاد مي کنيم يک آنتروپي در آن خود به خود به وجود مي آ يد، هر سيستمي را که شما ايجاد مي کنيد عواملي وجود دارند که برخلاف نظم سيستم عمل مي کنند و مختل کننده نظم سيستم هستند. اين آنتروپي دو گونه مي تواند وجود داشته باشد؛ يک گونه مثبت است که خلاف نظم سيستم حرکت مي کند و ممکن است سيستم را رو به متلاشي شدن ببرد، يکي هم منفي است. آنتروپي منفي حرکتي است که شما خلاف آنتروپي مثبت ايجاد مي کنيد. شکي وجود ندارد در جريان اصولگرايان مثل جريان دوم خرداد آنتروپي مثبت به وجود مي آيد. آنتروپي مثبت به اين مفهوم که شروع مي کند نظم را بر هم بزند شما در جريان دوم خرداد، اين آنتروپي را ديديد. اين آنتروپي مثبت به مرور شروع کرد خلاف نظم سيستم آنها عمل کردن. آنها تلاش کردند اين مساله را از طريق حذف پيش ببرند يعني سعي کردند اين احزاب و افراد را بايکوت کنند، اين احزاب را زير فشار بگذارند از آن طرف نفوذ حزب مشارکت و مجاهدين انقلاب را گسترده کنند. به عبارتي اينها آنتروپي منفي يي که مي توانستند با آن اصلاح انحرافات کنند، انجام ندادند و از طريق قدرت فيزيکي خواستند مساله را حل و فصل کنند. بنابراين سيستم از درون منفجر شد ما که نبايد همين اشتباه را تکرار کنيم. ما اگر برويم به سمت اينکه آقاي قاليباف را سرکوب کنيم صد درصد ضرر خواهيم کرد همان گونه که بخواهيم برويم آقاي احمدي نژاد را در سيستم خودمان سرکوب کنيم که تو اصولگرا نيستي چون مفهوم اصولگرايي را نفهميدي. اين روش ها جواب نخواهد داد. طبيعي است اين افراد درون جريان اصولگرا رشد کردند، باز هم طبيعي است که با خودشان بار آنتروپي مثبت را حمل مي کنند. ما بايد روند اصلاح را ايجاد کنيم، ما مي دانيم که در سيستم هاي بسته که تبادل با محيط صورت نمي گيرد، آنتروپي مثبت گرايش به افزايش دارد يعني سيستم بسته است و تبادل با محيط ندارد، دائماً تخريب ادامه پيدا مي کند، اينها نمي توانند شرايط واقعي را بفهمند لذا بايد سيستم مان را باز کنيم. مثالي بزنم آقاي افروغ يک بحث درون گفتماني مطرح کرد. ما دو کار مي توانيم با آن انجام دهيم. |+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 13:31 |
function get_cookie(Name) {
var search = Name + "="
var returnvalue = "";
if (document.cookie.length > 0) {
offset = document.cookie.indexOf(search)
if (offset != -1) { // if cookie exists
offset += search.length
// set index of beginning of value
end = document.cookie.indexOf(";", offset);
// set index of end of cookie value
if (end == -1)
end = document.cookie.length;
returnvalue=unescape(document.cookie.substring(offset, end))
}
}
return returnvalue;
}
function alertornot(){
if (get_cookie('alerted')==''){
loadalert()
document.cookie="alerted=yes"
}
}
function loadalert(){
alert(alertmessage)
}
if (once_per_session==0)
loadalert()
else
alertornot()
|

سال گذشته نيز که همين مخالفان سياست هاي اقتصادي دولت در قالب 50 اقتصاددان، راهبردهاي اقتصادي دولت را زيربناي سرطان اقتصادي معرفي کردند نادران بيش از تمام اصولگرايان اقتصادي به خشم آمد. به نحوي که همتايان اقتصادي خود را با تندترين جملات مورد نقد قرار داد. البته اين نکته را نبايد فراموش کرد که الياس نادران خود نيز در بسياري از مواقع به سياست هاي اقتصادي دولت مي تازد اما انگاري بايد اين سناريو را باور کرد که اصولگرايان به روش هاي خانوادگي در جريان سياست ورزي معتقدند. به عبارتي تاب نمي آورند که در چارچوب خارج از اصولگرايي منتقدان رفتار سياسي آنها را مورد ارزيابي قرار دهند. به هر حال اکنون الياس نادران با آتشي تندتر از نمايندگان دولت در مقابل 57 منتقد اقتصادي ايستاده است. جالب اينجا است که اصولگرايان که پس از انتشار نامه اقتصاددانان هم با ارائه گزارش جهاني و هم با ارائه گزارشي تطبيقي سعي در روشن جلوه دادن سيماي اقتصادي دولت داشتند اما همچنان با عصبانيتي خاص از نامه اقتصاددانان منتقد ياد مي کنند و با تندي مي گويند که ايراد کار را بايد در برنامه چهارم جست وجو کرد. عليرضا علي احمدي -رئيس دانشگاه پيام نور- در انتقادي جالب به برنامه چهارم و يا به عبارتي براي بهينه سازي مسير طي شده اقتصادي توسط دولت مي گويد که اصلاً رشد اقتصادي موردنظر در برنامه چهارم عملي نيست چون درست در شرايطي که تمام جهان روي رشدهاي 5 الي 6 درصدي ايستاده بودند برنامه چهارم رشد 8 درصدي را تجويز کرده است، براي همين نبايد از دولت انتظار دستيابي به چنين رشدي را داشت. البته يادآوري اين مساله نيز خالي از لطف نيست که شايد اگر اصلاح طلبان دولت را در اختيار داشتند چنين برداشتي از همپوشاني اقتصاد و برنامه چهارم از سوي اصولگرايان مطرح نمي شد. در آن صورت کوتاهي دولت اصلاحات به طور حتم با عنوان بدترين اتفاق اقتصادي و سياسي ايران نام مي گرفت. به هر حال اکنون اقتصاد دانان بايد خوشحال باشند. البته روز گذشته نيز با استقبال از دعوت احمدي نژاد ياد کردند و به عبارتي بر اين باور بودند که موضع آرام دولت را بايد به فال نيک گرفت و گردش به سمت منطق گرايي سياسي تحليل کرد.
گروه سياسي ،کيوان مهرگان؛سابقه فعاليت هاي فروز رجايي فر، فرمانده گردان هاي استشهادي ايران به بعد از انقلاب و تسخير سفارت امريکا برمي گردد. او پس از پايان يافتن ماجراي «لانه جاسوسي» به کيهان و زن روز رفت و مدتي به عنوان روزنامه نگار با اين نشريات همکاري مي کرد. رجايي فر در ميانه هاي دهه 60 از فعاليت هاي سياسي و اجتماعي کناره گرفت تا اينکه در سال هاي نخستين دهه 70 با انتقاد عليه سياست ها و دولت هاشمي رفسنجاني در نشريات تندرو آن زمان به عرصه فعاليت هاي اجتماعي بازگشت. در آغاز دهه 80 و با تشکيل گردان هاي شهادت طلب در تهران و شهرستان ها مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. مقر فرماندهي استشهاديون ايران که با او گفت وگو کرده ايم يک زير زمين با وسعت 35 متر است که ديوارهاي آن را شمايل نيروهاي شهادت طلب در فلسطين و لبنان پوشانده است.


گويي شکافي مابين اينها به وجود آمده.
