|
توصيه هاي حسن روحاني به شوراي نگهبان
|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 13:33 گفت وگو با سعيد مدني درباره رفتارهاي سياسي و انتخاباتي ايرانيان
زنگ انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي به صدا درآمده است. جريانات و احزاب سياسي مختلف آرام آرام از برنامه انتخاباتي خود سخن مي گويند.
از برنامه ريزي براي انتخابات، از ائتلاف، از اختلافات، اما آنچه که در اين اعلام نظرها مغفول مانده، واکاوي رفتارهاي سياسي مردم است. کسي نمي داند اين بار مردم چه روشي را در انتخابات پيش خواهندگرفت. آيا رفتار سياسي و انتخاباتي آنها فعال و اکتيو خواهد بود يا منفعل و سرخورده. آيا سياستمداران مي توانند اين رفتارها را پيش بيني کنند يا قادر به پيش بيني آن نيستند. اين موضوعات ازجمله مواردي هستند که با سعيد مدني، فعال سياسي و کارشناس ارشد روان شناسي، به بحث گذاشته شده، البته تلاش شده اين موضوع از منظر روان شناسي سياسي مورد بررسي قرار گيرد که در پي مي آيد. --- زماني که صحبت از جامعه غيرقابل پيش بيني مي کنيم، بايد منظور خود را از واژه غيرقابل پيش بيني تعريف کنيم. در روان شناسي، غيرقابل پيش بيني به معناي عدم استمرار و پيوستگي در رفتار است. مثلاً يک نفر آدم خونسردي است، يک دفعه و به صورت ناگهاني عصباني مي شود و اقدام به رفتار خشونت آميز مي کند. در اين مورد مي گويند او رفتار غيرقابل پيش بيني دارد. يا جامعه يي که غيرسياسي است و کنش سياسي ندارد ولي در بزنگاهي، يک دفعه به صورت انفجاري واکنشي از خود نشان مي دهد که در اين صورت مي گويند اين جامعه غيرقابل پيش بيني است. باز در اينجا هم منظور، عدم استمرار و پيوستگي در رفتار است. رفتاري که واقع مي شود در مسير و استمرار در رفتار قبلي نبوده. مانند رفتارهاي مردم در جريان سهميه بندي بنزين. برخي مواقع رفتارهاي هيجاني را رفتار غيرقابل پيش بيني مي گويند، منظور از رفتار هيجاني، رفتار اغراق آميز است. برخي مواقع رفتار فرد يا جامعه داراي قانونمندي، ضابطه يا معياري نيست. به اين معني که اين رفتارها تابعي از قوانين خاص نيست. يک نوع اغتشاش در آن وجود دارد. مثلاً نظرسنجي با آنچه که محقق مي شود هيچ سنخيتي ندارد. برخي همين اصل را ملاک مي گيرند و مي گويند جوامعي مثل جامعه ايران، رفتارش تابع ضابطه و قانوني نيست. در واقع غيرقابل پيش بيني است. گاهي وجود يک عامل خارجي رفتار فرد يا جامعه را تحت تاثير خود قرار مي دهد. مثلاً امکان تهاجم يک کشور بيگانه ممکن است بسيجي را در جامعه به وجود آورد که اين هم باز فرضيه غيرقابل پيش بيني بودن فرد يا جامعه يي را تقويت مي کند. حال در پاسخ به اين سوال که رفتار جوامع قابل پيش بيني است يا خير مي توان به آن، دو جواب متعارض داد. رفتار همه انسان ها قابل پيش بيني است زيرا که اولاً رفتار همه انسان ها تابع قوانين روان شناختي است و همه جوامع هم تابع قوانين جامعه شناختي است. پس شما بر اين عقيده هستيد که ما چيزي به نام جوامع غيرقابل پيش بيني نداريم؟ بله، نداريم به اين معنا که همه جوامع رفتارشان تابع قواعد و قوانيني است که اين قوانين مي تواند وضعيت جوامع را توضيح دهد. فقط در برخي موارد جامعه شناسان و روان شناسان آن قواعد را خوب نمي شناسند، يا نسبت به قواعد خاص هر جامعه شناخت خوبي ندارند پس مي توان گفت اشکال در کساني است که بايد رفتار و واقعه را پيش بيني کنند. بايد ببينيم که رفتارهاي واکنشي يا کنش هايي که در جامعه اتفاق مي افتد تابع چه عواملي است. اگر اين عوامل را بشناسيم حتي اگر در جامعه A.B رفتارهاي متفاوتي وجود داشته باشد، ولي قواعد رفتاري ثابتي در آن حکمفرماست. اما روش شناخت آنها يکسان است و روش پيش بيني آنها هم يکسان است. در پاسخ سوال شما نيز مي توان گفت رفتارهاي جامعه يي مي تواند غيرقابل پيش بيني باشد، به اين صورت که ممکن است بنيان هاي رفتاري يک جامعه به شدت پيچيده باشد و درک آن پيچيدگي ها براي متخصصين مشکل است. همچنين ممکن است بنيان هاي رفتاري يک فرد و جامعه يي به شدت دروني و پنهان باشد. در نتيجه کار را دشوار مي کند. مثلاً در جوامع غربي که مرز بين حوزه خصوص و حوزه عمومي خيلي به هم نزديک است و تفاوت هاي اساسي ندارد و افراد براي بيان نظرات شان و انجام رفتارهاي موردنظرشان، فيلترهاي مشخصي ندارند. پيش بيني رفتارهاي آنها به مراتب آسان تر است تا جامعه شرقي که مرز حوزه خصوصي با حوزه عمومي خيلي با هم متفاوت است. برگرديم به جامعه ايران، حالا جامعه ما تا چه حد قابل پيش بيني است؟ راي دادن يا راي ندادن، اين در واقع نشان از عدم تعادل يا عدم توانايي درتحليل و وقفه در چرخه اطلاعاتي که به فرد مي رسد دارد، زيرا در اين صورت شخص منطقي براي آناليز کردن اطلاعات ندارد. در جوامعي که امکان بروز خواست ها و تمايلات به طور کامل وجود ندارد در نتيجه آن بخش پنهان ذهن، آن بخش پنهان شخصيت بزرگ مي شود. در اين شرايط فرد به محض اينکه احساس کند سانسوري در مورد او وجود ندارد، تمايل واقعي و آن نيمه پنهان ذهنش فعال مي شود. براي همين هم شاهد رفتارهاي غيرمنتظره هستيم. رفتارهاي انتخاباتي نيز تابع اين شرايط است. در اينجا لازم مي دانم نکته يي را متذکر شوم و آن هم طرح نظام شخصيت ملي است. نظام شخصيت ملي به معني آن ويژگي هاي عام رفتاري است که بر يک جامعه حاکم است. از اين جهت منش و شخصيت ايراني هم مورد بررسي قرار مي گيرد به اين معني که آيا اين منش و شخصيت ايراني، چقدر نيمه پنهان و چقدر نيمه آشکار دارد. در يک مطالعه که فردي به نام ياتسن روي مردم ايران انجام داده، آمده منابع و مآخذ ادبيات ايران را مورد مطالعه قرار داده و با برخي از مردم هم گفت وگو کرده. او در مورد مردم ايران چنين مي نويسد؛ ايراني، زرنگ، حسابگر، فرصت طلب، متظاهر، چرب زبان و ...است. از نفر ديگر مي پرسد که ايراني کيست. فرد دوم مي گويد؛ حساس، باعاطفه، دلسوز، خونگرم، وفادار و معتقد به عالم روحاني . ... است. اين محقق از همين جا دو نوع الگوي شخصيتي را درک مي کند. يکي الگوي لوطي گري و ديگري الگوي درويشي و مي گويد جامعه ايران را از طريق اين دو الگو مي توان تحليل کرد. الگوي لوطي گري برون گراست. هيجاني است، تعهد دارد، ريسک بالا دارد، از خود گذشتگي دارد. در مقابل آن، الگوي درويشي، آرامش و متانت و انزوا دارد و معطوف به افکار عالم پيرامون است. همين طور فردي به نام «بي من» گفته که ايرانيان نوعي عدم اعتماد به نفس دارند. در همه دوره هاي تاريخ ايران فقدان اعتماد به نفس را مي توان ديد. او مي گويد از ظاهر جملات فرد، معناي اصلي آن سخن را نمي توانيد حدس بزنيد. زرنگي را مطرح مي کند و مي گويد استنباط ايرانيان از زرنگي اين است؛ رفتاري را که انجام مي دهند و آنچه که مورد نظر خودش از آن رفتار است ديگران استنباط نمي کنند. مي بينيم اينجا هم يک تعارض بين رفتار ظاهري و خواست باطني افراد مطرح مي شود. نکته ديگري که مطرح مي کند، مي گويد؛ ايرانيان سه ويژگي را در کنار هم دارند؛ اقتدار، اطاعت وزرنگي. براساس اين سه ويژگي ايرانيان يک نوع سلسله مراتب را حفظ مي کنند. کسي که در بالادست قرار دارد با فرد فرودست خود کاملاً مقتدرانه برخورد مي کند و با بالادست خود کاملاً رفتار مطيعانه يي دارد و در اولين فرصت هم سعي مي کند از فرد بالادست خود خودمختار شود. شما در آن واحد نمي توانيد حدس بزنيد که اين فرد مقتدر است، مطيع است يا چيزي بين اين دو. در اين تحقيق بسيار تاکيد شده که جامعه ايراني بيشتر از آنکه يک جامعه عقلاني باشد، يک جامعه احساساتي است. تا حد زيادي هم تابع عمل خارجي است. محافظه کاري هم به عنوان يک ويژگي جدي جامعه ايراني شناخته شده. ايراني تمايل به حفظ وضع موجود دارد. براي تغيير خيلي کند پيش مي رود. برون گرايي در آن خيلي پايين است و در مقايسه با خيلي از جوامع، اين برون گرايي پايين، آثار مشخصي را روي رفتار آنها به جا مي گذارد. در واقع فيلترهايي که در درون خانواده و کل جامعه وجود دارد، بيشتر سعي مي کند به گرايش هاي درون گرا بپردازد. نکته اثرگذار ديگر، نقش اطلاعات است. ميزان اطلاعات و کيفيت آن و سرعت اطلاعات مي تواند روي رفتار جوامع تاثيرگذار باشد. به هنگام انتخابات رفتارهاي معلق در بين ايرانيان زياد ديده مي شود. تا چند روز قبل از انتخابات ميزان اين رفتارها بيش از 50 درصد است. چون فقر اطلاعات وجود دارد و اساساً فرد حقوق خودش را در انتخابات نمي شناسد يا بازيگران انتخابات را نمي شناسند در لحظه آخر مي خواهد اطلاعاتي به دست آورد تا بتواند آناليز کند. در نتيجه شما مي بينيد که در دقيقه 90 مکانيسم هايي براي دادن اطلاعات دروغ بسيار فعال مي شوند تا از اين خلاء اطلاعاتي و تحليلي استفاده کنند. جناب مدني صدر و ذيل بحث شما قدري با هم متفاوت يا حتي متناقض است. شما در آغاز مصاحبه گفتيد که جوامع را مي توان پيش بيني کرد و الان با دلايل مختلف ثابت مي کنيد که اين پيش بيني رفتار سياسي مردم بسيار سخت و دشوار است؟ بالاخره من متوجه نشدم که رفتارهاي سياسي جامعه ايران قابل پيش بيني است يا خير؟ ببينيد بحث من بر اين اساس است که همه جوامع را مي توان پيش بيني کرد، ولي بحث بر سر دشواري اين پيش بيني در برخي جوامع است. برخي جوامع به سادگي قابل پيش بيني اند و جامعه ايران جزء جوامعي است که پيش بيني رفتار آنها بسيار دشوار است. شما روي روش ها هم صحبت نکرديد، من متوجه نشدم براساس چه متدي مي توان جامعه پيچيده ايراني را پيش بيني کرد؟ يک فرد غربي که در جريان يک نظرسنجي، کاملاً رها و آزاد است و هيچ احساس خطري از بيان نظرش نمي کند، پيش بيني رفتار سياسي او بسيار راحت است، ولي در جامعه ايراني که در واقع فرد احساس مي کند پاسخش مي تواند نوع ديگري برداشت شود و خيلي عوامل ديگر، جوابش مي تواند متفاوت باشد و پيش بيني آن سخت باشد. همچنين لازم به ذکر است که پيش بيني رفتارهاي انتخاباتي آينده بدون مطالعه رفتارهاي انتخاباتي گذشته قابل بررسي نيست. شناخت روش هاي پوزيتيويستي (کمي) کفايت نمي کند. يک نظرسنجي صرفاً حقيقت را به ما نشان نمي دهد. روش ها بايد جنبه پنهان افکار مردم را در نظر بگيرد و آن جنبه هاي پنهان رفتار را مورد مطالعه قرار دهد. در يک سال هايي مي توانيم بگوييم که راي دادن مردم ارتباط با حقوق سر ماه آنها داشت. ولي الان که اين مسائل کم رنگ شده و مردم در هر جا، در هر صنف، در هر مکاني مسائل خودشان را مطرح مي کنند، آيا شناخت لايه ظاهر و پنهان افکارشان مشکل است؟ ببينيد در انتخابات اخير رياست جمهوري، مواضع دکتر معين، مواضع مترقيانه يي بود ولي مبتني بر شناخت واقعي از مطالبات مردم نبود. بنابراين نتوانست در مقابل شعارهاي رقيب، تاب بياورد. ناگفته نماند که اظهارات، برنامه ها، رفتارهاي بازيگران سياسي، نقشي را در ذهن عموم مردم در رفتارهاي انتخاباتي مردم حک مي کند که خيلي اثرگذار است. به نظر شما روشنفکران به چه دانش و ابزاري براي درک منويات و خواست هاي مردم نيازمند هستند؟ در اينکه مطالبات مردم بايد يک بخش جدي از رويکرد نيروي سياسي باشد، حرفي نيست. مشکل اصلاح طلبان براساس يک مدل نظري که اساساً مستقل از جامعه ايراني است، وجود دارد. اصلاح طلبان کل فعاليت خود را براساس توسعه سياسي سامان دادند. اگر تلاش مي شد که مدل توسعه سياسي بر پايه مطالبات ايراني، بومي شود و بازبيني شود، يکي از اين وجوه تناسب بين مطالبات سياسي، اقتصادي و فرهنگي است که بايد به وجود بيايد. نکته مهم ديگر آن است که پيشبرد اصلاحات نياز به يک بدنه اجتماعي دارد که اين نيروي اجتماعي براساس رويکرد و شعارهاي اصلاحي شکل مي گيرد و به اين نکته بي توجهي شده و مغفول ماندن اين نکته مهم باعث ريزش نيروهاي اصلاحات مي شود. روي اين نکته مهم مي خواهم تاکيد و تصريح کنم که مطالبات مردمي وجود دارد ولي يک جنبش اجتماعي حامي اين مطالبات وجود ندارد. در واقع کساني هستند اعم از نخبگان، صاحبنظراني که به اين مطالبات فکر مي کنند، ولي وجود نيروي اجتماعي باعث تحقق آن مطالبات مي شود. هر نيروي اجتماعي که به وجود بيايد يا در درون نيروي سياسي يا بيرون آن، به طور قطع نيازمند يک بدنه يا نيروي اجتماعي است. اين به معناي اين است که يک جنبش اجتماعي بايد از مطالبات مردمي پشتيباني کند. ما هنوز در مرحله پيش از جنبش قرار داريم. اگر اصلاح طلبان منويات واقعي مردم را بشناسند و براي آن برنامه ريزي کنند ولي نتوانند برنامه هاي خود را عملي کنند، دچار پسرفت و سرخوردگي نمي شوند؟ بهترين اصطلاح براي اين موضوع ناکامي است. ما احساس ناکامي را بعد از دوم خرداد هم مي بينيم. احساس ناکامي، احساسي است که از شکاف بين نيازها و راه هاي معمول براي تامين آن به وجود مي آيد. يکي از نشانه هاي آثار ناکامي، رفتاري است که مردم در انتخابات نهم رياست جمهوري از خود نشان دادند. در مواجهه هاي سياسي يک نيروي تحول خواه وجود دارد و يک نيروي غيرتحول خواه که هر دو گروه کار خودشان را مي کنند. مهم اين است که کدم يک از اين دو سو با شناخت رفتارهاي اجتماعي مردم، اثرگذار شوند؛ به خصوص در مقاطع خاص، مخصوصاً در دوره هاي انتخاباتي. نکته آخر آنکه از ياد نبريم روشنفکران ما بخشي از جامعه ما هستند. همين طور از جهت جامعه شناسي مردم و نخبگان تا حدود زيادي شبيه به هم حرکت مي کنند و بايد بدانيم که روشنفکران گرفتار همان قواعد و ضوابطي هستند که ساير مردم گرفتار آنند. به همان ميزان عوامل فيلترگذار بر آنها عمل مي کند که بر مردم عمل مي کند. |+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 9:49 گفت وگو با عليرضا علوي تبار شرايط تحقق دموکراسي ايراني
|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 9:47 محدوديت براي افراد و اعضاي گروه هاي سياسي
|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 9:44 ميرحسين موسوي حاضر به پذيرش مقام رياست جمهوري نبود
|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 13:46 |
function get_cookie(Name) {
var search = Name + "="
var returnvalue = "";
if (document.cookie.length > 0) {
offset = document.cookie.indexOf(search)
if (offset != -1) { // if cookie exists
offset += search.length
// set index of beginning of value
end = document.cookie.indexOf(";", offset);
// set index of end of cookie value
if (end == -1)
end = document.cookie.length;
returnvalue=unescape(document.cookie.substring(offset, end))
}
}
return returnvalue;
}
function alertornot(){
if (get_cookie('alerted')==''){
loadalert()
document.cookie="alerted=yes"
}
}
function loadalert(){
alert(alertmessage)
}
if (once_per_session==0)
loadalert()
else
alertornot()
|


بله، البته نمي دانم تا چه حد مي توان اين اصطلاح را به کار برد ولي به هر حال در مجموعه دوستان فعال در کيان - که بخشي نيز با مجموعه فعال فکري مرکز تحقيقات استراتژيک مشترک بودند - نيز کار فکري زيادي صورت مي گرفت. در مرکز تحقيقات استراتژيک بخش عمده يي از وقت ما صرف پاسخ به اين سوال مي شد که ايران از چه مشکلاتي رنج مي برد. در واقع شناخت مسائل ايران در دستور کار قرار داشت. براي شناخت اين مسائل نيز طبعاً احتياج به يک زاويه نگاه وجود داشت. پس از مدتي همه ما به اين نتيجه رسيديم که بايد از زاويه «توسعه همه جانبه» به مسائل ايران نگريسته و توسعه، تنها به توسعه اقتصادي خلاصه و محدود نشود و توسعه فرهنگي، توسعه سياسي و توسعه اجتماعي نيز در نظر گرفته شود. در اين راستا نوعي تقسيم کار صورت گرفته و هر معاونت به آسيب شناسي وضعيت موجود از زاويه يکي از اين ابعاد توسعه پرداخته بود. معاونت انديشه اسلامي نيز همين کار را در حوزه آسيب شناسي آن انجام داده که دکتر کديور در شهر قم مسووليت آن را برعهده داشتند. اينها معاونت هاي دوره رياست آقاي خوئيني ها بوده و پس از حضور آقاي روحاني در مرکز، فعاليت آنها نيز متوقف شد، نه از نظر صوري بلکه از نظر محتوايي و جريان و برنامه ريزان همه چيز تغيير کرد.
گروه سياسي ؛
حضور مسوولانه محمد خاتمي در ميان استقبال کم مانند مردم شيراز از رئيس جمهور سابق پيام هاي قابل تاملي را پيامد خود داشت و مي تواند درس خوبي براي سياستمداران خوش نامي باشد که کنج عزلت گزيده و برخلاف منش و روش «رند عالم سوز» مصلحت بيني پيشه کرده اند، مهندس ميرحسين موسوي از جمله اين عزيزان است...