تبليغاتX
اسدالله رضایی
 منطقه در شرايط نه صلح نه جنگ

شايد در هيچ دوره يي از تاريخ سه دهه قطع روابط سياسي ايران و ايالات متحده امريکا تا اين حد فضاي فشارها و تهديدات عليه ايران و همچنين فضاي گفت وگو و ايجاد ارتباط دوباره از سوي دو کشور مشهود و قابل لمس نبوده است. فضاي تهديد و تعارض از يکسو و فضاي ايجاد گفتمان از سوي ديگر که همواره از سوي مقام هاي رسمي دو کشور اعلام مي شود، شرايط سياسي- امنيتي حاضر را نسبت به گذشته آنچنان دچار تغيير کرده است که نمي توان فضاي بين صلح و جنگ را از يکديگر تفکيک کرد. از همين روي با دکتر ابراهيم متقي متخصص مسائل مربوط به «امور امريکا» و همچنين مسائل «استراتژيک» گفت وگويي انجام داده ايم. اين استاد علوم سياسي دانشگاه تهران، ضمن ارائه مصاديق و شواهدي از محورهاي جاري در روابط منطقه يي و بين المللي ايران بر اين اعتقاد است که فضاي موجود مي تواند به تدريج باب تعامل بين دو کشور را بگشايد و تنها نبايد براساس فضاي تهديدها و فشارها به ارزيابي مشاهده ها پرداخت. گفت وگوي حاضر با وي که حدود دوهفته پيش انجام شده در پي مي آيد.

-حدود دو ماه پيش در مصاحبه يي که با شما داشتيم، گفتيد که با افزايش فشارها و تهديدهاي امريکا نسبت به ايران احتمال گشوده شدن باب مذاکرات وجود دارد. در حال حاضر شاهد اين امر هستيم که فشارها افزايش يافته اما در عين حال فضاي تهديد و تشويق به يک نسبت يا به همراه هم اعمال مي شود. با توجه به اين فضا آيا شما همچنان فکر مي کنيد که نظرتان در اين خصوص تداوم دارد يا خير؟ در واقع آيا شواهد وجود دارد و ملموس تر شده يا خير؟

به طور کلي در فرآيندهاي بحراني، دو موضوع همکاري هاي استراتژيک و جدال هاي امنيتي به موازات همديگر ادامه پيدا مي کنند. هيچ کشوري قادر نيست همکاري هاي استراتژيک اش را بدون توجه به فضاي تعارض استراتژيک- تعارض امنيتي در محيط بحراني پيگيري کند. خاورميانه چنين وضعيتي دارد. روابط ايران و امريکا هم در اين چارچوب مورد توجه قرار مي گيرد بنابراين به رغم اينکه برخي فکر مي کنند اگر لحن ديپلماتيک، همکاري جويانه تر شود روابط به سوي حل مناقشات پيش خواهد رفت، يک نگاه و رويکرد بسيار خوشبينانه است. در حالي که فرآيندهاي بين المللي و واقعيت سياست بين الملل نکته ديگري را مطرح مي کند.بنابراين موضوعات اصلي روابط ايران و امريکا اين نخواهد بود که در کوتاه مدت زمينه براي حل تمامي اختلافات فراهم شود يا اينکه در کوتاه مدت امکان شکل گيري تهديد پرشدت براي ايران به وجود آيد. فضاي موجود، فضاي «نه جنگ نه صلح» است. در فضاي «نه جنگ نه صلح» زمينه براي بحران ايجاد مي شود. به هر ميزان شدت بحران افزايش پيدا مي کند، زمينه براي ايجاد ذهنيت جهت حل بحران هم فراهم خواهد شد. به همين دليل است که طي دو ماه گذشته يعني ماه هاي مه و ژوئن زمينه براي شکل گيري دو وضعيت ايجاد شد؛ اول اينکه تضادهاي ايران و امريکا تشديد شد و دوم اينکه هر دو کشور نياز بيشتري به همکاري و تعامل پيدا کردند. در سياست بين الملل، هرگاه فضا بحراني تر شود، زمينه براي ايجاد نياز متقابل جهت حل مسائل هم فراهم مي شود. به همين دليل است که طي اين دو ماه با دو تحول جدي روبه رو هستيم.

-چه تحولاتي؟

يک تحول مربوط به مساله طرح بازگشايي دفتر حفاظت منافع امريکا در تهران است. تحول دوم به مذاکرات ايران و گروه 1«5 برمي گردد که در ارتباط با مسائل هسته يي است. دو موضوع يادشده براي ما اهميت ويژه يي دارد به همان گونه يي که براي امريکايي ها هم بسيار بااهميت است. مقاله يي که آقاي ولايتي در سه نشريه فرانسوي و انگليسي زبان نوشته اند با عنوان اينکه «چه کسي در ايران حکومت مي کند» به مفهوم اين است که عقلانيت حاکم بر ساختار سياسي ايران در چارچوب نوعي عملگرايي قرار دارد.عملگرايي به اين معنا است که در شرايطي که بحران افزايش پيدا مي کند اگر امريکايي ها براي حل بحران نياز زيادي به ما داشته باشند، مقامات سياسي ايران در وضعيت جدال و منازعه قرار نخواهند گرفت بلکه در اين شرايط نوعي مصالحه به معناي همکاري براي کسب منافع مشترک حاصل مي شود.

-پس شما همچنان بر اين عقيده هستيد که با افزايش تهديدهاي امريکا عليه ايران همچنان اين فشارها به عنوان سياست هاي اعلامي امريکا محسوب مي شود و جنبه اجرايي به خودش نمي گيرد يا عملي نمي شود؟

خيلي از نشانه هاي اجرايي طي دو هفته گذشته به وجود آمد. اما اينها بخشي از واقعيت است. کسي که صرفاً نشانه هاي تهديد را مورد ارزيابي قرار بدهد به اين جمع بندي مي رسد که فضاي جدال و تهديد عليه جمهوري اسلامي بسيار بالا است. اما حوزه سياست بين الملل همانند حوزه سياست دو رو دارد. در اساطير يونان، ژانوس خداي قدرت و سياست بود. امروز بايد «ژانوس» را «الهه سياست بين الملل» هم دانست؛ الهه يي که دو بعد دارد. يک روي ژانوس مبتني بر تهديد است و يک روي ديگر ژانوس نشانه هايي از همکاري و مصالحه را نشان مي دهد.خداي دوگانه و خداي دو چهره يي که قادر خواهد بود از طريق دربرداشتن دو وضعيت کاملاً متفاوت اراده خودش را در سياست بين الملل پيگيري کند. هر زمامداري که به اين مقوله توجه نداشته باشد، طبيعي است که قادر نخواهد بود به مطلوبيت هاي عيني خودش دست پيدا کند و براي کشورش امنيت سازي کند.

-آقاي دکتر، با توجه به سمبلي که در ادبيات يونان است (ژانوس) و شما امروز آن را تطبيق مي دهيد در سياست بين الملل، در واقع اگر ما به روند پرونده هسته يي ايران از ابتدا تا به امروز نگاه کنيم شما همواره تاکيد مي کرديد که آقاي سولانا ديپلمات حرفه يي هستند که همزمان مهارت اداره فضاي جنگ و صلح را با يکديگر دارند. اگر اين مصداق را بپذيريم که از ابتداي بحث پرونده هسته يي ايران آقاي سولانا اين معيار را در پيش گرفته و تا به امروز جلو آمده اند و فضاي بين المللي امروز نيز بر همين مصداق حاکم است، سفر اخير ايشان به تهران به همراه معاونان وزراي خارجه گروه 1«5 به استثناي امريکا و گفت وگوي رسمي ايشان با هفته نامه شهروند امروز و صدا و سيما را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

اتفاقاً آنچه در دو هفته گذشته و در روند سفر سولانا به تهران شکل گفت را بايد نشانه يي از واقعيت هاي رفتاري سولانا به عنوان مرد برتر سياست اروپايي دانست؛ مردي که شرايط تعارض ايران با گروه 1«5 را مي داند، بر واقعيت هاي تعارض واقف است اما تلاش مي کند که در فضاي تعارض امنيت سازي کند يعني مديريت زماني اهميت دارد و مطلوبيت خواهد داشت که نشانه هايي از تعارض به وجود آيد. وضعيتي که سولانا در آن قرار دارد، يک وضعيت بسيار دشوار است و راهي که او طي کرده راه بسيار سختي بوده اما تاکنون به نتايج مطلوبي رسيده است.اولين نتيجه اين بوده که ايران در فضاي ادامه مذاکرات قرار گرفته است. دوم ايران شفاف سازي کرده است. سوم زمينه براي ارتقاي سطح مذاکرات فراهم شد؛ يعني تاکنون مذاکرات ماهيت غيرمستقيم داشته است. سولانا از يکسو با اتحاديه اروپا و از سوي ديگر با گروه 1«5 مذاکره مي کرد و به موازات آن مذاکراتش را با ايران ادامه مي داد. ولي امروز شرايطي ايجاد شده که فضا و ديوار حائل بين سولانا، ايران، اتحاديه اروپا و گروه 1«5 برداشته شده است. در اين فضا است که اهميت مديريت امنيتي در فضاي متلاطم و بحراني خودش را نشان خواهد داد و سولانا اين کار را توانست به انجام برساند. هر چند که به نتايج مثبتي به صورت جدي دست پيدا نکرده است اما بايد گفت که در حوزه امنيت بين الملل دستيابي به نتايج به گونه يي مرحله يي و کند شکل مي گيرد. نمي توانيم انتظار داشته باشيم که در زمان محدودي به نتايج زيادي نائل شويم.

-آيا مي توانيم پيشنهاد سولانا را اين گونه ارزيابي کنيم که زمان 6هفته يي براي تعليق افزايش سانتريفوژهاي ايران از سوي گروه 1«5 به ازاي تعليق تحريم هاي بيشتر از سوي شوراي امنيت که مي تواند مقدمه يي براي احتمال گشوده شدن باب مذاکرات بعدي باشد، يک گام عقب نشيني از شرط تعليق کامل غني سازي از سوي ايران است تا باب مذاکرات گشوده شود؟

کاملاً. در حوزه سياست حرفه يي برخي از مواقع بايد بازي را به عقب کشاند، برخي مواقع بايد توقف ايجاد کرد اما هيچ گاه نبايد ذهنيت از تحرک باز بماند. ذهنيت امنيتي همواره در وضعيت پرتلاطم قرار خواهد داشت چون مي خواهد از شرايط جدال عبور کند. سولانا چنين الگويي را در پيش گرفت. سياست هايي را تست کرد که بتواند مخرج مشترکي را بين ايران و گروه 1«5 به وجود آورد. طبيعي است که در اولين گام کوچک ترين مخرج مشترک مي تواند مطلوبيت را براي بازيگران داشته باشد. اما زماني که روابط و تعامل شکل گرفت، اعداد و گزينه هاي ديگري مي تواند مخرج مشترک سياست هاي امنيتي ايران در برابر گروه 1«5 تلقي شود.

- و در مورد بازگشايي دفتر حفاظت منافع امريکا در تهران، چرا در اين برهه زماني امريکا چنين پيشنهادي را ارائه داد با توجه به اينکه حدود 7 ماه است که مذاکرات ايران و امريکا بر سر مسائل امنيتي عراق نيز قطع شده است؟

ايران از ابتداي قطع روابط توانست به دليل نيازهاي کنسولي گسترده يي که دارد، دفتر حفاظت منافعش را در امريکا فعال نگاه دارد. هم اکنون سيستم ديپلماتيک ايران در امريکا به موازات سفارت پاکستان فعاليت ها را انجام مي دهند؛ يعني ديپلمات هاي ايراني، کار کنسولي را در دفتر حفاظت منافع انجام مي دهند اما امريکايي ها در شرايط قطع روابط ديپلماتيک به نوعي سوئيسي ها را مسوول چنين وضعيت و فضايي قرار داده اند. اين موضوع نشان مي دهد که امريکا عامل اصلي عدم بازگشايي دفتر حفاظت منافعش در تهران بوده است. چرا؟ چون مي توانست در يک اقدام متقابل انتظار متقابل خودش را مطرح کند. انتظار متقابلش اين بود که در برابر 12 ديپلمات ايراني در امريکا، 12 ديپلمات خودش در ايران را فعال کند. طي سال هاي گذشته اين نگاه وجود داشت که بالاخره ايران و امريکا چه الگويي را فراروي خودشان قرار خواهند داد؟ الگويي که آنان در پيش گرفته اند، به کارگيري استراتژي «چماق و هويج» بود و اين استراتژي نشان مي دهد که شرايط شان، شرايط کاملاً متعادلي نبوده است. از يکسو مي خواستند روابط را با ايران گسترش دهند، از سوي ديگر درصدد اين بودند که تهديدات را تشديد کنند بنابراين، بازگشايي دفتر حفاظت منافع در تهران را بايد نمادي از عادي شدن و تثبيت شدن روابط بين دو کشور دانست.

- محور ديگر به مساله عراق برمي گردد، با توجه به اينکه هميشه حساسيت نسبت به «معاهدات نظامي» دوجانبه و چندجانبه از طرف کشورهاي همجواري که طرف معاهده محسوب مي شوند، وجود دارد، شما فکر مي کنيد به طور کلي اين حساسيت ناشي از چه عواملي است؟

به طور کلي ايران مخالف تثبيت موقعيت امريکا در عراق است. اگر امريکايي ها بتوانند موقعيت شان را نهايي کنند، زمينه براي شکل گيري يکسري تهديدات طولاني مدت براي ايران فراهم خواهد شد.هم اکنون هم نشانه هاي اين تهديد را مي بينيم. از سوي ديگر اگر اين قرارداد منعقد شود، امريکايي ها ساختار نظامي عراق را هم تجهيز خواهند کرد؛ يعني در گزينه اول امريکايي ها در عراق موقعيت خودشان را تثبيت مي کنند که اين براي ايران خطر امنيتي دارد. دوم اينکه، در چنين شرايط و فضايي زمينه براي تجهيز ارتش جديد عراق فراهم خواهد شد. اين مساله هم مخاطرات امنيتي خاص خودش را براي ايران خواهد داشت. مولفه سوم اينکه در فضاي معاهده امنيتي، دولت اراده لازم را براي به کارگيري سياست هاي امنيتي خودش ندارد. به طور مثال، مالکي اين موضوع را مطرح کرده که عراق اجازه نخواهد داد امريکا از فضاي آن کشور براي حمله به ايران استفاده کند. سوالي که مطرح مي شود اين است که اگر امريکا خواست چنين اقدامي را انجام دهد، عراق چگونه اجازه نخواهد داد؟ عراق حتي نمي تواند در فضاي موجود، امنيت ملي خودش را تامين و فراهم کند.طبيعي است که در چنين شرايط و فضايي اراده سياسي لازم را براي کنشگري منطقه يي از دست خواهد داد.

- با توجه به پيشنهاد معاهده نظامي که الان بين عراق و امريکا در چالش است، سپس پيشنهاد دفتر حفاظت منافع امريکا به ايران که به قول خانم رايس قرار است روابط فرهنگي و همچنين روابط بين ورزشکاران دو کشور برقرار شود و در نهايت مذاکرات بين ايران و گروه 1«5؛ طبق اين سه محور يا چالش هايي که اين سه محور مي توانند در رابطه ايران با صحنه روابط بين الملل ايجاد کنند، شما پيش بيني مي کنيد شاهد چه سيگنال هاي مثبت يا منفي طي روزهاي آينده خواهيم بود؟

رايس دو سال قبل هم اين موضوع را مطرح کرد که امريکا از طريق ديپلماسي عمومي تلاش مي کند سطح روابط فرهنگي دو کشور را ارتقا دهد. اما واقعيت ها نشان مي دهد رايس نتوانست چنين شرايط و فضايي را به وجود آورد. در وضعيت موجود، بسياري از دانشجويان ايراني براي ادامه تحصيل نتوانستند ويزاي امريکا را بگيرند. طبيعي بود که به کشورهاي اروپايي يا کانادا تغيير مکان بدهند. مورد دوم اينکه، در فضاي موجود ديپلماسي عمومي امريکا صرفاً در وضعيتي با ايران برقرار مي شود که امريکايي ها رويکرد تهاجمي محدودتري نسبت به ايران داشته باشند. چون ديپلماسي عمومي به معناي حرکت در وضعيت صلح آميز است. شما در نظر بگيريد ادبيات «صداي امريکا» يا «VOA» به شدت طي دو سال گذشته راديکال تر و افراطي تر شده است. افرادي که گرداننده اين مجموعه هستند، توانسته اند سياست رايس را ناديده بگيرند. رايس که قادر نيست حوزه ديپلماسي عمومي خودش را کنترل کند، چطور مي تواند سياستگذاري براي شکل بندي رفتار با ايران را سازماندهي کند بنابراين به رغم اينکه امريکايي ها نسبت به ضرورت بازسازي روابط خودشان با ايران تاکيد داشته اند، تلاش دارند از طريق ديپلماسي عمومي چنين فضايي را گسترش بدهند اما واقعيت ها نشان مي دهد که اين امر تاکنون تحقق پيدا نکرده است.

-و دو محور ديگر به چه صورت است؟

يعني؟

-معاهده نظامي عراق و امريکا و مذاکرات هسته يي که در راه است؟

مذاکرات هسته يي ايران و گروه 1«5 با سختي و در آن حرکت تدريجي خودش به پيش خواهد رفت. مانورهاي نظامي اسرائيل تاثير چنداني بر اين مذاکرات نمي گذارد و امريکايي ها در نهايت قرارداد امنيتي خودشان را با عراق تثبيت خواهند کرد.
همان گونه که روندهاي تعارضي ايران و امريکا در ارتباط با موضوع هسته يي نمي تواند به جدال و منازعه منجر شود.

-و ديگر مذاکراتي بين ايران و امريکا در خصوص مسائل امنيتي عراق صورت نخواهد گرفت؟

در آينده اين مذاکرات ادامه خواهد يافت. مذاکرات هيچ گاه پايان نمي يابد.

-در صورت منعقد شدن معاهده نظامي بين عراق و امريکا...

چه تاثيري بر امنيت ايران به جا مي گذارد؟

-چه تاثيري بر امنيت ايران نوع و نحوه ادامه مذاکرات به جا مي گذارد؟

ما بايد اين قرارداد را قطعي شده طي چند ماه آينده بدانيم. اما قطعي شدن اين قرارداد به معناي تثبيت وضعيت امريکا در عراق نخواهد بود.

-چرا؟

به اين دليل که فضاي قراردادي با فضاي واقعي به شدت متفاوت است. فضاي قراردادي، ماهيت ساختاري دارد. در حالي که فضاي اجرايي ماهيت عملياتي خواهد داشت. در اين فضا، همواره فضاي ساختاري و قراردادي تحت تاثير شرايط عيني و واقعي قرار مي گيرد.

-عيني و واقعي موجود در خود عراق؟

بله. که مبتني بر نشانه هايي از تغييرپذيري و تاثيرگذاري ايران در فضاي امنيتي عراق است. اگرچه ايران نمي تواند در فرآيندي که مي شود آن را قرارداد امنيتي دوجانبه امريکا - عراق دانست، تاثير تعيين کننده يي به جا بگذارد، اما قادر خواهد بود در فرآيند و فضاي اجتماعي و سياسي عراق نقش خودش را بيافريند يا نقش آفريني کند.

|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 12:34