تبليغاتX
اسدالله رضایی
 نتايج طمع ورزى در قدرت و مقام
 
طمع به معناى حرص و اميد به چيزى و ضد ياس و نااميدى است. طمع براى حاکم و مجرى قانون اسلامى بسيار ضرر دارد. امام مى‌فرمايند: «فرمان خدا را برپا ندارد؛ جز کسى که در حق مدارا نکند و سهل نگيرد و خود را خوار نسازد و در پى طمع‌ها نباشد.» بيشتر درگيرى‌هاى سياسى در ميان گروه‌ها و جناح‌هاى حاضر در هر نظامى بر اساس طمع ورزى آنها نسبت به قدرت و ثروت موجود در کشور و تلاش ايشان براى تصاحب و مصادره آنها به نفع خويش مى‌باشد. سر منشا بسيارى از دامها که براى کارگزاران پهن مى‌شود و آنها را گرفتار سوء استفاده و سقوط از قدرت و اعتبار مى‌نمايد، طمع است. نتيجه طمع به مال، قدرت، زندگى مرفه و سرزنش و شقاوت است. حضرت اميرالمومنين (ع) در اين خصوص مى‌فرمايند: «ثمرته الطمع الملامه» ، نيز مى‌فرمايند: «ثمره الطمع الشقاء.» (ثمره و نتيجه طمع، سرزنش و شقاوت و بدبختى مى‌باشد)، دليل نايل آمدن به چنين نتيجه‌اى را مى‌توان چنين بيان داشت که از آنجا که افراد براى رسيدن به قدرت، با تمام شقاوت و سنگدلى و با شکستن چارچوب‌هاى اخلاقي، به حذف رقيبان خود مى‌پردازد، اين‌چنين عملکردى اگر در اين دنيا مايه سرزنش و سرشکستگى فرد طمعکار نگردد و بر اساس سنت‌هاى جارى الهي، چنين فردى در همين دنياى مادى عاقبت سوء عمل خويش را نبيند، در نهايت در قيامت مبتلا به سرزنش الهى و سرشکستگى و سرافکتدگى در برابر معبود يکتا و جبار ظالمين خواهد شد.
منشا طمع‌ورزى ضعف پارسايى و تقوا در افراد مى‌باشد ؛ چه بسيار اتفاق افتاده که طمع اندک، پرهيزکارى بسيار را نابود کرده است (يسيرالطمع يفسد کثير الورع)؛ بسيار اتفاق افتاده که وقتى افراد صالح به قدرت رسيده اند، پس از مدتى تمام باورهاى خود را زير پا نهاده و به طماعان و قدرت طلبان بدل شده‌اند و نتيجه اين طمع ورزي، فساد دين آن‌ها بوده است، (لا يفسد الدين کالطمع)؛ از ديدگاه حضرت امير المومنين (ع)، طمع و ورع با هم جمع نشده و با يکديگر در تضادند و اين تضاد در بسيارى از مواقع به پيروزى طمع منتهى مى‌شود؛ از اين رو يکى از صفات ناپسند قاضي، طمع است. زيرا طمع، بندگى هميشگى است و قاضى طمعکار گرفتار هواى نفس مى‌شود و عده‌اى از اين ضعف او بهره مى‌برند و وى را با مال تطميع مى‌کنند و از اجراى حق و اعلام آن باز مى‌دارند. اين امر نه تنها در مورد قضات بلکه در مورد تمامى افراد مردم على الخصوص مديران و صاحب منصبان صادق بوده و ايشان بسيار بيشتر از افراد ديگر در معرض خطر سقوط در پرتگاه دنيا‌پرستي، بى‌دينى و بى‌اخلاقى مى‌باشند. چراکه دشمن‌ترين دشمنان ابناء بشر نفس ايشان بوده و اين نفس است که در راستاى دستيابى به قدرت و کمال مطلق، حس طمع‌ورزى را در آدمى بيدار نموده و وى را وادار مى‌نمايد به هرگونه عمل غير اخلاقى و خلاف شرع و عرف دست زند.
حس طمع به مقام و قدرت، انسان را وادار مى‌نمايد تا از عواملى که منجر به دورى وى از مقام و منصب مى‌گردد دورى گزيده و از انجام آنها اجتناب ورزد. از جمله اين عوامل انجام تکاليفى است که با عمل به آن تکاليف مقدمات دشمنى و حسادت مخالفان و يا زمينه ناراحتى موقت مردم (ولو از سر بى‌اطلاعى يا کمى صبر) فراهم گردد. که در اين هنگام شخص طماع و قدرت طلب با عافيت طلبى و عدم عمل به چنين تکاليفى زمينه بقاء خويش در قدرت را فراهم مى‌نمايند. لذاست که تکليف محورى در تضاد کامل با قدرت طلبى و مقام پرستى مى‌باشد.
در شماره قبل گفتيم که خوشبختانه دولت خدوم و عدالت محور دکتر احمدى نژاد با بى‌توجهى هرچه تمام به تداوم و ثبات جايگاه خويش در قوه اجرايى در پى انجام تکاليف خويش بوده و با احساس سنگينى تکاليف موجود بر دوش خويش در قبل مردم و جامعه اسلامى و دقت در اين نکته که چندى بعد در دادگاه الهى پاسخگوى اعمال و کردار خويش در زمان تصدى امور اجرايى خواهد بود، با نصب العين قرار دادن اين سخن حضرت امام خمينى (ره) که ما مامور به تکليف هستيم و نه مامور به نتيجه، پا به عرصه اجراى طرح‌هاى بنيادين و در عين حال تنش‌زا و حساسى چون سهميه بندى بنزين و طرح هفت محورى تحول اقتصادى گذارد.
|+| نوشته شده توسط اسدالله رضایی در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 11:15